تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
37
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وجود از هر افق و حدى مىگذرد . اگر آن وصف از اوصاف حدى بود لا بد نمىتوانست از افق آن حد بگذرد و اگر وصفى در سير تكامل با وجود متعاكس بوده - در صورت به حركت درآمدن توسن حركت وجود و گذشتن آن از حدى ، قدم آن وصف ياراى حركت و بال آن توانايى پرواز از افق آن حد را نداشته و در آن افق از وجود خدا حافظى مىنمايد - مىدانيم كه آن وصف لازمهء صراحت وجود نبوده ، بلكه از اوصاف حدى است كه تا وجود در آن حد است اين وصف به تبع حد ، همصحبت با وجود است ؛ زيرا موصوف آن ، كه حد و قيد وجود است با وجود است و چون وجود ، قيد را از پاى خود برمىدارد ، وصف قيد با قيد مانده و محبوس از حبس زنجير و قيد رهايى مىيابد و تنها از وصف قيد و از نقص گذشته و جهت نقصى تكميل مىگردد . مثلًا اگر بخواهيم بدانيم كه كثرت لايق حق است يا وحدت ؟ حواس مدركهء انسانى را ملاحظه مىنماييم : باصره و سامعه و ذائقه و شامه و لامسه و در اين كثرات سامعه فقط ادراك شنوايى دارد و لا غير ، و باصره ادراك رؤيت دارد و لا غير ، و ذائقه ادراك مذوقات دارد و لا غير ، و در اين حال تكثر ادراكات - ادراك بصرى و ادراك سمعى و ادراك ذوقى و ادراك شمّى و ادراك لمسى - محدود بوده و هر يك از آنها مختص به يكى از حواس پنجگانه است و چون سراغ حس مشترك كه حس الحواس است و در محل خود به برهان ثابت گرديده كه بسيط و امر وحدانى است « 1 » مىرويم ، در عين حال بساطت و وحدت جامع تمام كمالات حواس پنجگانه بوده و به واسطهء او انسان مىبيند و مىشنود و شمّ روايح مىكند و ذوق طعم اطعمه مىنمايد . و بالجمله : حس الحواس در حال بساطت و وحدت جامع جميع كمالات حواس متكثرهء ظاهرى است و چون به سراغ عقل برويم مىبينيم در عين حال وحدت جامع شئون كماليهء حواس پنجگانه و ادراك حس الحواس بوده و يك احاطهء كامله بر تمام مبادى شعورى انسانى دارد .
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 8 ، ص 205 - 211 .